عبدالله مستوفى
17
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
هم پوشيده نيست كه زهرمار خان در اين جسارت عظيم قصد توهين به خواهر شاه را نداشته بعقيده خود از راه دولتخواهى و تعصب در شاهپرستى ، اين گناه ابلهانه را مرتكب شده و جاى آنست كه بر اين احمق رحمت آورند و او را تصدق فرمايند . » همين كه شاه در مقابل اين شفاعت به عادت خود انكارى نكرد باقى رجال هم بجرأت آمدند و هريك چيزى بر نفع محكوم بعرض رساندند بالاخره با چندتا فحش بزهرمار خان او را عفو كرد . ابتدا در اطاق و بعد در راهرو و آخرالامر در حياط صداى « عفو كردند ، تصدق فرمودند » بلند شد و به گوش فراشباشى رسيد او هم در نوبت خود با صداى بلند شنيدهها را تكرار كرد و اين درست در موقعى بود كه ديك جوش آمده بود و دژخيمها به يخه محكوم چسبيده بودند و او را نزديك ميآوردند كه اگر يك لحظه خبر عفو شاه ديرتر به پاى ديك ميرسيد آبگوشت افشارى پخته ميشد . زهرمار از لب ديك برنميگردد از صداى « عفو فرمودند » فراشباشى ، دژخيمها دست از گريبان محكوم برداشتند ولى با كمال تعجب ديدند زهرمار خان با عجله به سمت نردبانى كه كنار ديك گذاشتهاند ميدود جلو او را گرفتند و گفتند : « مگر نشنيديد كه شاه شما را بخشيده است ؟ » گفت : « چرا ! اما زهرمار از لب ديك برنميگردد » و دژخيمان را عقب ميراند و ميخواهد از نردبان بالا رود و خود را در ديگ بيندازد البته دژخيمها ممانعت ميكردند و مدتى اين كشمكش در كار بود تا بالاخره بامر فراشباشى ديك آب جوش را سرنگون نمودند و وسيله انتحار خان افشار را از بين بردند . جملهء « زهرمار از لب ديك برنميگردد » مثل ساير است و امروز هم در نظائر به كار ميرود و از اينجا معلوم مىشود كه اين شرح قصه نيست و مطابق با واقع مىباشد . شهر تهران آقا محمد خان تهران را پايتخت خود قرار داد . براى انتخاب اين شهر ده بيست هزار نفرى جهت پايتخت جز نزديكى اين شهر ببلوكات نسبتا حاصلخيز و قرب جوار آن بمسكن ايل افشار ساوجبلاغ و عرب ورامين كه هواخواهان او بودهاند و همچنين نزديكى باسترآباد و مازندران كه در حقيقت ستاد نيروى او بوده است راهى نميتوان فكر كرد . اين پادشاه علاقهاى به باقى گذاشتن نام خود از راه ابنيهء عاليه نشان نداده و از او جز تخت مرمر كه اسلوب ساختمان آن همان طرز ساختمان تالارهاى عمارت كريمخانى شيراز و اثر هوىوهوس دورهء اسارتش بوده است بنائى معروف نيست حتى معروفست سنگهاى مرمر ازاره و ستونها و آئينههاى آن را هم از تالار سلام كريمخان كنده و در اينجا كار گذاشته است . مورخين دورهء سلطنت قاجاريه كمتر بذكر بناهائيكه از هر پادشاهى باقى مانده است پرداختهاند و آنچه هم كه نوشتهاند طورى نيست كه بتوان با بناهاى موجوده تطبيق كرد . حولوحوش هر پادشاه هم اصرارى داشتهاند كه اگر در بنائى اسم پادشاهان قبل در كتيبهاى